تبليغاتX
مخروط ناقص مشکی من - در راستای حرکت وبلاگی ( آنتی "مملکته داریم؟!" )
وقتی چترت؛ خداست؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد.
                                             

                                                    نق نق ممنوع!

بعضی آدما همش دوست دارن غر غر کنند؛ فرقی نمی کنه که مشکلی یا ایرادی در اطرافشون وجود داشته باشه یا نداشته باشد؛ آنها بصورت ذاتی مشغول منفی بافی و سیاه نمایی اتفاقات پیرامون خود هستند.کشور و جامعه ما بطور طبیعی گرفتار یک سری مسائل و مشکلات هست که حالا بعضی بجا مانده از گذشته های دور و نزدیک هستند و بعضی از آنها هم  جدیدا بروز کرده یا خواهند کرد؛ بهتر نیست که بجای اینکه همش بگیم " عجب مملکت گل و بلبلی داریم" یا " این چه مملکتی که ما داریم ! " یا اینکه بگوییم  "چه اوضاع و احوالی هست که برامون پیش آمده ! " یا اینکه " بابا خسته شدیم از این همه بدبختی! " و کلی جملات مشابه این ما بعنوان یک نفرشهروند این مملکت  آستینامونو بالا بزنیم و از همین دور رو  ور خودمون هم شروع کنیم و بعنوان نمونه یک مشکل یا گرفتاری یا اینکه یک کاستی محیط زندگیمان را حل کنیم ؛ آنوقت خواهید دید که اگه همه با این دید هر روز و هر ماه و هر سال  به محیط دور و ورشون نگاه کنند و هر کی گره یا معضلی را حل کند به تعداد آنها که آستین بالا زده اند و کار مثبتی انجام داده اند از مشکلات و معضلات اطرافمون کاسته می شود و بالطبع آن بر شادی ؛ نشاط و شادکامیمان افزوده می گردد.

انتقاد مثبت و سازنده که سبب آشکار شدن کاستی ها و رفع نقایص کارها شود و از روی بغض و کارشکنی نباشد مورد قبول همه آدما هست و من منکر انتقاد سازنده نیستم اما اگر وقتی می خواهیم از کسی یا چیزی گله و شکایت کنیم از خودمان و در خلوت وجدانمان بپرسیم که اگر من جای این طرف بودم چیکار می کردم؟ آنموقع شاید بتوانیم منطقی تر به نقد کارها و اعمال دیگران بپردازیم.

از دوستی شنیدم که یکی از مدیران شهرداری تهران گویا مدیر مراکز معاینه فنی طی بخشنامه ای از کلیه کارمندان و پرسنل خود خواسته که در ازای خدماتی که به مردم انجام می دهند ؛ غر غر نکنند ! حالا ما هم می توانیم همین بخشنامه را برای سطح جامعه و کل ایران صادر کنیم و بگوییم بابا غر غر ممنوع !  بسه دیگه ! این همه نق زدید چه اتفاقی افتاد ؟ واقعا تو این کشور هیچ اتفاق خوبی روی نمی دهد که بشه بهش با دید مثبت نگریست و از اون برای بهتر بودن و زیستن الهام گرفت ؟ بعضی ها را دیدم تا روزنامه دستشون می گیرند؛صاف می روند صفحه حوادث ! حالا حساب کنید آدم روزش را با خبرهای بد و حول انگیز شروع کند تا شب چه شود؛ خوب و بد در کنار هم هستند اما ما باید عینک نگاهمان (۳) را عوض کنیم و جوری دیگر با مشکلاتمان روبرو شویم ؛ پس بجای غر غر و نق نق  یک حرکت مثبت و سازنده انجام بدهیم.


پی نوشت:

۱ـ این مطلب را در راستای فراخوان وبلاگ "چشم و چراغ" خانم زهرا قدیانی نوشتم .

۲ـ سه شنبه گذشته ولادت با سعادت آقا امام رضا(ع) بود که به همه تبریک می گم ؛ من چادر و حجابم را از آقا قربونشون برم دارم ؛ بزودی در موردش مفصل خواهم گفت ؛ا دلیلشم یکی از کامنتهای مطلب قبلیم هست.(بی ربط با نوشته فوق)

۳- می گویند در کشور آفتاب تابان مرد ثروتمندی زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش به طبیبان زیادی مراجعه کرده و انواع قرصها و آمپولها را مورد استفاده قرار داده بود  اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان درمان درد خود را در مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد نمود که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با آنها رنگ آمیزی کند و همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را به همین صورت سبز نمایند.
پس از مدتی چشم دردش درمان می شود.
مرد برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟مرد تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته است"
مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام !!!
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 8:49  توسط زهرا سماواتی منفرد  |