تبليغاتX
مخروط ناقص مشکی من
وقتی چترت؛ خداست؛ بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد.
 

       

                                                 

    ( پست ثابت )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:55  توسط زهرا سماواتی منفرد 

 

پيامبر اکرم صل الله عليه و اله و سلم : " آفريدگار هستى نور فاطمه را بسان مشعلى فروزان آفريد و آن را بر كنگره هاى عرش آويخت و آنگاه بود كه آسمانها و زمين هاى هفتگانه به نور فاطمه نورباران گرديد و به همين جهت او ) زهرا (  ناميده شد.  (بحارالانوار، ج 43 ، ص 17)

                           ** میلاد باسعادت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) تهنیت باد **

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: " می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ "

خداوند پاسخ داد: " از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد . "

کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند بنابراین به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید :
" خدایا ! اگر باید همین الان بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید . "


خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :" نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی . "

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:44  توسط زهرا سماواتی منفرد  | 

 

به گفته مدیر وبلاگ " من و چادرم ، خاطره ها " بالاخره طلسم چاپ کتابی شامل خاطرات منتخب از  دخترانی که حجاب برتر را برگزیدنده اند و قبلا خاطراتشون را از طرق مختلف به وبلاگ فوق الذکر ارسال نموده بودند شکسته و  بگفته ایشون بعد از خون دل خوردن های فراوان و ماجراهای عجیب و غریب، بین ایام فاطمیه اول و دوم از چاپ بیرون آمده است.

 این خواهر گرامی در بخشی از مطلبشون در این خصوص کتابشون را به :

" امام رئوف! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرشون واسطه‌ی فیض شده اند و به چشمان نگران امام زمان(عج) و نیز برادران شهیدمان ! آنان که سرخی خونشان را نزد سیاهی چادرمان به امانت گذاشته اند "

تقدیم نموده اند.

                 

لازم به ذکر است این کتاب توسط انتشارات نوای دانش در ۲۵۰ صفحه و با قیمت ۴۰۰۰ تومان منتشر شده است.

و در نهایت به امید لبخند رضایت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.


توزیع عمده کتاب: 09199322399

طرح روی جلد : اثر  آقای میلاد پسندیده  (پوستر فوق)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 23:59  توسط زهرا سماواتی منفرد 

 

مدیریت زمان یعنی اهمیت دادن به برنامه ریزی، آیا هرگز راجع به برنامه ریزی اوقات فراغت خود فکر کرده اید؟ اغلب ما روزهای خود را بدون برنامه ریزی سپری می کنیم. برای استفاده بهینه از اوقات فراغت خود به توصیه های زیر توجه کنید:

۱- برنامه ریزی روزانه
اگر شما دانشجو باشید احتمالا می توانید به آسانی در مورد زمان انجام کارهای خود تصمیم گیری کنید ولی گاهی پیش می آید که کارها را تا روز آخر به تأخیر می اندازید و سپس با شتابزدگی به جبران زمان از دست رفته می پردازید!
راه حل این معضل بسیار جالب است: دست از نگرانی بردارید و به فکر گذراندن اوقاتی خوش باشید!
به عنوان مثال اگر قصد دارید در ساعت ۸ صبح کار خود را آغاز کنید در ساعت ۱۰ دست از کار بکشید و به سرگرمی مورد علاقه خود بپردازید (مثل قدم زدن در پارک یا تماشای یک برنامه تلویزیونی).
یادتان باشد اگر برای دو ساعت تمرکز کافی داشته باشید به نتایج بهتری دست خواهید یافت.
در ضمن فراموش نکنید تمرکز طولانی مدت بر روی مسائل باعث خستگی شما می شود.

۲- برنامه ریزی شبانه
شما چه کارمند باشید و چه کارفرما، بهتر است برای شب های خود فکری بکنید، سعی کنید حداقل هفته ای دوبار به کارهای متفاوت دست بزنید (مثل رفتن به رستوران یا تماشای یک فیلم جالب).
شاید فقط بخواهید یک ساعت بر روی کاناپه لم دهید و اوقات خوشی را در کنار همسرتان سپری کنید. مسئله مهم این است که قبل از انجام کارها برنامه ریزی داشته باشید تا برای گذراندن یک روز پرمشغله انگیزه بیشتری احساس کنید.
برنامه ریزی اوقات فراغت به ویژه زمانی بیشتر اهمیت پیدا می کند که طرحی برای اجرا داشته باشید. به عنوان مثال اگر قصد دارید یک رمان بنویسید طوری برنامه ریزی کنید که بتوانید شب های دوشنبه و پنجشنبه به نوشتن بپردازید و یا اگر می خواهید با انجام کارهایی در خانه درآمدزدایی کنید باید حداقل نیم ساعت پس از صرف شام دست به کار شوید.

۳- برنامه ریزی هفتگی
آیا در پایان هفته ها تا دیروقت می خوابید و ساعت ها پای تلویزیون می نشینید تا به جای این کار پیشاپیش دست به برنامه ریزی بزنید. اگر کار جالبی در پیش داشته باشید با انگیزه بیشتری از خواب بلند می شوید. فکر کردن در مورد یک پایان هفته دلپذیر باعث می شود هفته ای توام با مشغله و خسته کننده را به آسانی تحمل کنید.
یکی از مهمترین مسائل در مورد برنامه ریزی هفتگی این است که کار جالبی برای انجام دادن داشته باشید.
یادتان باشد فکر کردن در مورد یک کار دلپذیر به اندازه خود آن کار می تواند لذتبخش باشد!
تعجب آور است که وقتی مدت زیادی را صرف کاری می کنید مثل رفتن به سفر سایر مسائل زودتر انجام می شود.
به عنوان مثال برای رفتن به خشکشویی زودتر از خواب بلند می شوید و یا یک روز زودتر به نظافت آشپزخانه می پردازید.
آیا شما برای اوقات فراغت خود برنامه ریزی می کنید و یا به قول معروف «هرچه پیش آید، خوش آید»؟!
آیا دوست دارید برای انجام کاری لحظه شماری کنید. (مثل نوشیدن قهوه با یک دوست یا رفتن به سفر) یا شنا کردن در مسیر امواج را ترجیح می دهید؟ فراموش نکنید که با برنامه ریزی زندگی بهتری خواهید داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 18:0  توسط زهرا سماواتی منفرد  | 

 

گنجشکی به خدا گفت :

" لانه کوچکی داشتم , آرامگاه خستگی هایم و سر پناه بی کس ها یم بود؛ طوفان تو آنرا از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟؟؟! "

از عرش ندا آمد که :

 " ماری در راه لانه ات بود ؛ تو خواب بودی , باد را گفتم تا لانه ات را واژگون سازد آنگاه تو از کمین مار پرگشودی !!! چه بسیار بلاها از تو بواسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی ..... "



       این قدر پی قبر من مظلومه نگردید        هرجا دلتان می شکند قبر من آنجاست

       هرجا که عزا بر من مظلومه گرفتن        ساکت ننشینید حسین وحسن آنجاست

 

 ***  فرا رسیدن ایام شهادت حضرت زهرا (س) شفیعه روز جزا تسلیت باد ***



سه مطلب پشنهادی از وبلاگ های دیگر:

۱- در ایران به شعورم توهین می شود

۲- راست میگی سخته !

۳- از طرف یک دختر هشت ساله 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 14:52  توسط زهرا سماواتی منفرد  | 

 

قصاب ها چرا هر از چند گاهی  چاقو و کاردهای خود را به سوهان می کشند؟؟؟

چون به گوشت خورده و گوشت نرم است و چاقو را کند می کند!

پس همینجا می توان یک نتیجه اخلاقی گرفت : که نرمی و نرمش مانع برش و برندگی و تیزی است و زمینه کندی را فراهم می سازد و می توان همین مساله را یک فرمول موثر در زندگی خود به حساب آوریم و آن اینکه اگر کسی در برابر ما نقش کارد را بازی کرد ما نقش سوهان را بازی نکنیم و در برابرش مثل خودش سرسختی و صلابت نشان ندهیم بلکه نرمش پیش گرفته تا او نیز از تندی و خشونت بکاهد .


نویسنده متن : محمد رضا رنجبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 11:51  توسط زهرا سماواتی منفرد  | 

 

     

بهار فصل شور انگیزی است ؛ همه چیز , از انسان , زمین و نبات در این فصل با اذن خدا زنده می گردد.

در این فصل پرندگان با نواهای شادمانه می خوانند و فضای آسمان با حضور شکوفه های بهاری عطرآگین می شود.

بهار را می توان سایه ای از روز آغاز آفرینش دانست که در آن جهان و جمله کائنات با سر انگشت اعجاز پروردگار بی همتا << بودن >> را آغاز می نماید.

خدایا در این سال جدید من را در پناه لطف و رحمت خویش قرار ده! آمین!


 نوروز باستانی و طلیعه بهار سال یک هزار و سیصد و نود یک بر همه مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 9:0  توسط زهرا سماواتی منفرد 


 

توی این پست می خوام یکی از خاطرات خودم را از دوران نامزدیم براتون بنویسم:

 یکی از دوستان نزدیکم که رفت و آمد خانوادگی باهم داشتیم و جیک و پوک همو می دونستیم وقتی فهمید که تصمیمم را برای ازدواج گرفتم و عنقریب هست که به خانه بخت برم اما خودم شخصا فرد خاصی را مد نظر ندارم  در یکی از ملا قات هامون پس از کلی این پا و اون پا کردن و کلی مقدمه چینی بهم پیشنهاد داد تا با برادرش که گویا در یکی از آمد و شدهایم  به خانه شان مرا از دور زیارت فرمودند و از من خوششون آمده را جهت آشنایی با روحیات همدیگرملاقت کنم.

موضوع را با مادرم مطرح کردم و اجازه لازم جهت ملاقات داداش هانیه خانم دوستم را که الان سمت خواهر شوهرعزیز بنده را دارند از پدرم گرفتم. چند روز بعد در یکی از بوستان های تهران به حضور علیرضا خان رسیدم و یک جای خوش آب و هوا پیدا کردیم و مشغول صحبت شدیم. در همون ملاقات اول ازش خوشم اومد و اونهم کاملا مصمم شد تا قضیه خواستگاری از من را با جدیت تمام پیگیری کند. سرتون را درد نمی آورم دو ماه بعداز اون ماجرا عقد محضری کردیم و بالطبع بعد از اون هر روز و هر ساعت همدیگر رو می دیدیم توی این میان تنها موردی که مورد انتقاد علیرضا از من بود پوشش چادرم بود .اینو هم بگم چندباری قبل از عقدمون صحبت هایی کوتاهی بینمون درمورد پوششم و اینکه آیا دوست دارم بعدها چادر نزارم و حرف هایی از این جنس شد و منم کوتاه  طوریکه ناراحت نشه مخالفت کردم اما آنطور که بعدا فهمیدم علی چندان موضوع را جدی نگرفته بود و منم کوتاهی کرده بودم .

علی مخالف حجاب نیست اما می گفت که بهتره با مانتو و روسری باشی. حتی توی خرید عقدکنانمون علاوه بر پارچه چادر نماز گلدارقشنگی که برام خرید؛یک چادر مشکی آماده هم خریدش.

کم کم که بیشتر باهم بودیم توی بحث ها و گاهی جر و بحث هامون فهمیدم که شناخت درستی نسبت به مقوله حجاب ندارد و ازم می خواست که در ملاقات هایی که بعنوان نامزدش با فامیلشون و از همه بدتر با دوستاش داریم چادرم را کنار بزارم و به روسری و لباس های بسته اکتفا کنم. البته باز هم باید تاکید کنم که علیرضا کلا با حجاب مخالف نبود بلکه به غلط توی سرش رفته بود که چادر برای آدم های متحجر و یک بعدی هست ! اینو نمی خواستم بگم تا حدودی هم دهن بین بود و حرف دوستاش خیلی روش اثر می گذاشت. مثلا یک روز که خیلی عصبانی بود و علتش هم این بود که دوستاش بهش تیکه انداخته بودند بمن گفت: " یا من و یا چادرت! " .

دیدم که اگه بخوام با لجبازی کارمو پیش ببرم ممکنه رابطمون به شکست منتهی شه و از طرفی هم اصلا دوست نداشتم بخاطرازدواج چادر سر کردنم را که  یازده ساله با افتخار سر می کنم کنار بزارم. برای اینکه ببینه  قصد لجبازی ندارم در یکی دوتا از مهمانی ها که توسط عمه  وعمویش دعوت شده بودیم چادرمو تو ماشین گذاشتم و باهاش رفتم به مجلس و چون روحیاتش دستم آمده بود تلاش کردم با بیان یکسری دلایل ذهنیت غلطش راجع به پوشش چادربه تدریج  اصلاح کنم. راجع به وبلاگ که در کوران گرفتاری ها فراموش کرده بودم که بهش بگویم صحبت کردم و ازش خواستم در اولین فرصت سر بزند و مطالب را مرور کند در ضمن یکسری مسائل دیگر را خودم تا اونجا که می دونستم براش مطرح کردم و ازش خواستم که به منابع دیگر هم که خدا را شکر کم نیستند مراجعه کند.

 حاصل کار اتفاق جالبی از کار در آمد که نه تنها گیردادن هاش ظرف مدت کوتاهی تمام شد بلکه در این میان به خواهر شوهرم هم که مانتویی هست گفته بود با چادر برازنده تر میشی!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 17:0  توسط زهرا سماواتی منفرد  |